ضرورت ایجاد تشكل سراسری

10 دسامبر 2014

علی‌رضا ثقفی

http://www.kanoonm.com/1555

جنبش كارگری ایران كه دور جدید فعالیت خود را از ابتدای دهه هشتاد اغاز كرد تا كنون با مشكلات خاصی مواجه بوده كه البته اكنون اكثرآنها را یكی پس از دیگری پشت سر گذارده است و می‌رود تا فصل جدیدی را آغاز كند.

این جنبش كه بر بستر خاكستر به جای مانده از دهه شصت همانند ققنوسی خود را باز یافت، از ابتدای فعالیت با افت و خیزهای فراوان همراه بود.

از آنجا كه یك گسست نسلی میان فعالیت‌های گذشته‌ی چپ و كارگری با نسل جدید فعالان اتفاق افتاده بود، تجربیات گذشته به صورت ناقص وگاه وارونه و پراكنده به نسل جدید منتقل شده بود و راهی نه چندان هموار لازم بود تا این جنبش با تجربه مستقیم  و با مقابله با چالش‌های جدید بتواند راه پیشرفت را در مقابل خود باز كند. اما در این مسیر هزینه‌های نسبتا زیاد و هرز رفتن بسیاری از نیروهای خود را تحمل كرد و امروز به جائی رسیده است كه می‌تواند مستقلانه بر روی پای خود بایستد و راه پر سنگلاخ را در پیش روی خود هموار كند.

اگر نگاهی به تشكل‌های اولیه كارگری بیاندازیم و سطح خواسته‌ها و مطالبات آنها را با آنچه كه امروزه شاهد آن هستیم، مقایسه كنیم، سطح پیشرفت جنبش كارگری را به خوبی در آن می‌بینیم.

در تشكل‌های اولیه كارگری كه به دنبال مفاهمه‌نامه دولت اصلاحات با سازمان جهانی كار به وجود آمد، تمام خواسته‌ها حول ایجاد تشكل‌های مستقل كارگری دور می‌زد.  بدین مفهوم كه فعالان كارگری تلاش خود را بر آن می‌گذاردند كه تشكل‌های مستقل كارگری درمحیط كار حق مسلم كارگران است و بر طبق مقاوله‌نامه‌های بین‌المللی هیچ كسی اعم از دولت و كارفرما حق مداخله در آن را ندارد. در آن زمان صحبت كردن  یا تصویب ماده‌ای در اساسنامه  یا منشور این تشكل‌ها در باره وحدت یا اتحاد میان تشكل‌های مختلف به نوعی یا مطرح نمی‌شد یا اگر می‌شد، با مخالفت دیگران مواجه می‌گشت. درست به خاطر دارم كه در اولین مجمع “كانون دفاع از حقوق كارگران” هنگامی كه بندی در منشور آورده شده بود كه به مساله اتحاد سراسری تشكل‌های كارگری و كانون پرداخته بود،اعضائ مجمع تقریبا به دو گروه موافق و مخالف تقسیم شده بودند. موافقین استدلال می‌كردند كه این بند می‌تواند دست كانون را در اتحاد ووحدت با دیگران باز بگذارد و امری ضروری برای تداوم فعالیت‌های كارگری است ومخالفین استدلال می‌كردند كه این بند حساسیت مقامات را بر می‌انگیزد و موجب جلوگیری از فعالیت‌های كانون می‌شود و در انتها با دو دور رای‌گیری ابتدا موافقین رای آوردند و سپس مخالفین موفق شدند كه با یك رای برتر این بند را از منشور حذف كنند. زیرا در آن زمان اساسا بحث تشكل سراسری ووحدت تشکل‌ها هنوز زود بود و حتی بحثی از تشكیل فدراسیون كارگری نمی‌توانست به عمل آید زیرا تنها یك یا دو تشكل مستقل كارگری بیشتر وجود نداشت و دیگران یا در مرحله هیات موسس بودند (مانند كارگران نقاش و…) یا هیات‌های بازگشائی را تشكیل می‌دادند (ماند كفاشان و خیاطان ). مهم آن است كه در آن زمانبحث اتحاد یا وحدت و همكاری نزدیك و تنگاتنگ تشكل‌ها زودتر از موقع بود و حتی پیشنهاد دهندگان این مساله نیز، خودشان هم این امر را مربو ط به آینده می‌دانستند.

این خواسته در اولین بیانیه‌هائی كه ازطرف گروه‌های تشكیل شده در آن دوره بیان می‌شد به خوبی آشكار است. هم در اساسنامه‌ها و هم  در بیاینه‌های این گرو‌ها خواست ایجاد تشكل كارگری امری اساسی است. نام این گروه‌ها بیانگر همین امر است كه این گروه‌ها مساله اصلی‌شان را چه چیز‌هائی می‌دانستند: “كمیته پیگیری برای ایجاد تشكل‌های كارگری “، “كمیته هماهنگی برای ایجاد تشكل‌های كارگری “.

كمك این گروه‌ها در ایجاد تشكل‌های كارگری هرچند در حد توانائی‌شان بود ، اما تاثیر غیرقابل انكاری در شكل‌گیری سندیكا و اتحادیه‌های آن دوره داشت. در زیر لینك اساسنامه‌های این تشكل‌ها را می‌توانید ملاحظه كنید كه برنامه اصلی خود را ایجاد تشكل‌های كارگری قرار داده بودند.(1)

با پیشرفت مبارزه وپافشاري فعالان وگزوه هاي كارگري بر خواسته هاي خود ، به تدريج حكومتيان اين تشكل ها را به صورت نسبي  قبول كردند  و با ظاهر بی‌سرو صدای این تشكل‌ها از جانب حكومت به گونه‌ای  پذيرفته شد كه در دادگاه‌ها كسی را  به عنوان عضویت در این گروه‌ها كمتر به محاكمه می‌كشیدند و بیشتر تلاش می‌كردند كه فعالان این گروه‌ها را با اتهاماتی دیگر مورد محاكمه قرار دهند، فعالان كارگری كه همواره تلاش داشتند خواسته‌های انباشته شده طبقه كارگر را به هرترتیب عنوان كنند، در برنامه‌های بعدي  خود علاوه بر حق تشكل، حقوق دیگری همچون آزادی‌های سیاسی و اجتماعی، حق آزادی بیان، حقوق زنان و كودكان و هم چنین آزادی هر نوع تشكل كه شامل احزاب نیز می‌شد را گنجاندند. فعالان كارگری به تدریج خواسته‌های آزادی‌های سیاسی و آزادی اجتماعی را نیز در قطعنامه‌ها و بیاینه‌های خود خواستار می‌شدند و همچنین حق اشتغال، مقابله با فسادهای اداری، حق تسلط كارگران بر سازمان تامین اجتماعی را، به خصوص در بیانیه‌های روز كارگر یا مناسبات دیگر، به خواسته‌های خود اضافه می‌كردند كه البته این ضروت گسترش خواسته‌های كارگران در مقاطع مشخص اعتلای جنبش كارگری است. اما هنوز گروه‌ها همگی دارای منشور یا آن چیزی نبودند كه بتوان آن را اهدافجامع نامید. بلكه گروه‌هائی كه در سال‌های بعد همانند كانون تشكیل شد، علاوه بر حق تشكل برای كارگران حقوق دیگری را از جمله آزادی‌های اندیشه و بیان را وارد اهداف خود نیز كردند اما بسيار محدود (2 ) گروه‌های دیگر هر چند در اساسنامه‌های اولیه‌شان درباره آن سكوت كرده بودند اما در عمل و با پیشرفت مبارزه این خواسته‌ها را در بیانیه‌ها و اطلاعیه‌های خود گنجاندند و نیز دفاع از آزادی روزنامه‌نگاران و سایر زندانیان سیاسی و اجتماعی را وجهه همت خود قرار دادند.

پيشرفت امر مبارزه و تشكيل تشكل هاي صنفي به و سيله خود كارگران در بسياري از موسسات اقتصادي و يا صنفي، مسئله خواسته هاي مبارزاتي را دستخوش تغيراتي ميكرد كه گا ه ميتوانست او لویت هارا جابجا كند. بدين مفهوم كه اگر درزماني مسئله اصلي براي جنبش كارگري مسئله دستمزد بود در مقطعي ديگر آزادي زندانيان كارگري و قرار دادهاي سفيد امضا و اخراج هاي بي رويه ميتوانست به او لو يت هاي اول و يا دوم تبديل شود. امري كه فعالان كارگري متناسب با هر دوره از مبارزه بر يك بخش و يا بخش ديگر تاكيد كرده اند.

آنچه كه امروز ضرورت ایجا یك تشكل سراسری را بیشتر نمایان می‌كند از دو وجه است.

1-       ما امروز شاهد ایجاد تشكل‌های كارگری زیادی در موسسات مختلف توسط خود كارگران و زحمتكشان هستیم كه از آن جمله می‌توان به تلاش معلمان و روزنامه نگاران و پرستاران  برای ایجاد تشكل خود اشاره کرد و همچنین تشكل كارگران در پتروشیمی‌های ماهشهر، لوله سازی اهواز، پتروشیمی تبریز، كارگران معدن بافق، كارگران مخابرات روستائی، كارگران ساختمانی دماوند، كارگران خبازی‌های سنندج و سقز و اتحادیه كارگران پروژه ای و… این تشكل‌ها هرچند در مراحل اولیه رشد هستند اما نه تنها به وسیله خود كارگران ایجاد شده، بلكه از جانب فعالان كارگری تا سر حد امكان حمایت شده و گسترش آن‌ها بستگی به تلاش خود كارگران و فعالان كارگری و همچنین شرایط اقتصادی و اجتماعی جامعه ایران دارد. یعنی امری كه در ده سال پیش فعالان كارگری خود را موظف به پیگیری آن می‌دانستند یا وظیفه اصلی خود را كمك به ایجاد این تشكل‌ها قرار داده بودند، امروزه با دست خود كارگران و تنها با مشاوره‌های فعالان كارگری و بیشتر با تلاش كارگران آگاه در خود محیط كار انجام می‌شود. روشن‌تر اگر بگوئیم امری كه در مورد تشكیل سندیكای هفت تپه به وسیله فعالان كارگری صورت گرفت و به قولی آن‌چه فعالان كارگری در بیش از ده‌ها سفر به این خطه، در جهت كمك به ایجاد این تشكل آن انجام دادند، دیگر در شرایط کنونی برای كارگران ماهشهر یا پتروشیمی تبریز ضرورتی نداشت، زیرا خود كارگران آگاه این موسسات آگاهی‌های لازم جهت ایجاد تشكل خودشان را داشته و با كمك‌های كمتری از تشكل‌های فعالان كارگری می‌توانستند و می‌توانند راه خودشان را باز كنند.

در چنین شرائطی ضروری است كه فعالان پیشرو كارگری به سطح بالاتری از مبارزه بپر دازند كه این سطح بالاتر چیزی جز خواسته‌های وسیع طبقاتی در شرائط موجود نیست. یعنی از این جنبه می‌توان به روشنی گفت یكی از ضروریات ایجاد تشكل سراسری با خواسته‌های وسیع‌تر، شرائط موجود اجتماعی در این مقطع از پیشرفت مبارزه است. و اگر ما همچنان در همان خواسته هاي ده سال پيش در جا بزنيم نشانگر آن است كه خواسته هاي چنبش كارگري در هر زمان و مقطع خاص درك نكرده ايم . امروز خود كارگران به مو ضوع ضرورت ايجاد تشكل هاي كارگري در محل كارشان رشيده اند . امري كه در ده سال پيش و ظيفه فعالان كارگري بود . امروز سنديكاهاي شركت واحد و هفت تپه و انجمن هاي صنفي پترو شيمي ها و معلمان و كارگران سا عتماني و خودرو سازي ها و….از طريق مبارزات خود به ضرورت تشكل مستقل واقف شده اند ودر  اين زمينه فعالا كارگري و كارگران اگاه خود اين مو سات امر تشكل را تا سر حد زيادي به پيش ميبرند .

2-       دومین ضرورت ایجاد تشكل سراسری جلوگیری از پراكنده‌كاری و انجام حركت‌های تكراری دراینمقطع از پیشرفت مبارزات است. این امر در گذشته بارها اتفاق افتاده است كه در جریان ایجاد تشكل‌های كارگری یا در مسیر پیشرفت این جنبش، گروه‌های مختلف و نهادهای كمك به ایجاد تشكل به دوباره‌كاری و یا كارهای موازی و گاه متناقض دست زده‌اند كه كارگران را از مسیر اصلی منحرف كرده و یا حداقل حركت آنها را كند كرده است. نمونه تجربه شده‌ی این امر را در جریان تشكیل سندیكای هفت تپه شاهد بودیم كه برخی از فعالان كارگری با تلاش برای ایجاد شورای كارگری به هفت تپه رفته بودند و برخی نیز تبلیغ انجمن صنفی را بین كارگران رواج می‌دادند و در انتها هنگامی تلاش‌ها به بار نشست كه كمیته هفت تپه متشكل از فعالان گروه‌های مختلف با آگاهی از وضعیت موجود هفت‌تپه و با مشورت خود كارگران به تشكیل سندیكا در شرایط آن روز رسیدند و این هماهنگی نتیجه خود را بدست آورد كه متاسفانه همان كسانی كه امروز با ایجاد تشكل سراسری به مخالفت برخاسته اند و انواع اتهامات ناروا را به فعالان كارگری می‌زنند، آن روز كمر همت بر از هم پاشاندن كمیته هفت تپه بستند. هر چند كه آن تلاش‌ها دیگر پس از تشكیل سندیكا بود و فقط توانست به تداوم كار كمیته هفت تپه كه نتیجه وحدت فعالان كارگری و تلاش فراوان آنان بود لطمه بزند و از ادامه همكاري گروه هاي كارگري جلو گيري كند و  تلاشفعالان كارگري و نزديكي آنها در آن مقطع را از هم بپاشاند.(3)

3-       اما این پراكنده‌كاری‌ها در جاهای دیگر نیز خود را به فعالان كارگری نشان می‌داد. به عنوان مثال اگر در جریان اعتراضات كارگران ماهشهر دو تشكل فعالان كارگری در ارتباط با كارگران بودند به علت كارهای جدا از هم اولا نتیجه كارها چندان موثر نبود و ثانیا اگر یكی از تشكل‌ها فردی را برای آموزش قانون كار به درخواست كارگران به آنجا می‌فرستاد، تشكل دیگری نیز همان كار را به صورت موازی انجام می‌داد و تجارب آنان در اختیار یكدیگر قرار  نمی‌گرفت.

4-       به دو مورد اصلی فوق می‌توان موارد دیگری را نیز اضافه كرد كه از جنبه‌های طبیعی ایجاد تشكل سراسری است. از آن جمله وحدت‌نظر و تحلیل مشخص از شرایط مشخص است كه با همیاری و همكاری تشكل‌های موجود امری دست یافتنی است. و هم اكنون پس از نشست دوم براي ايجاد تشكل هاي سراسري، فعالان اين نشست در تدارك مانيفست و يا بنيان نظري تشكل سراسري كارگران هستند كه ميتواند در آينده در دسترس عموم براي نظر خواهي نيز قرار گيرد .

5-       مورد چهارم كه ضرورت گسترش این مرحله از ایجاد تشكل سراسری فعالان كارگری است، كمك به ایجاد هماهنگی و نزدیكی اتحادیه‌ها و سندیكاهای تشكیل شده تا این مقطع است كه می‌تواند به صورت ایجاد فدراسیون‌ها و در نهایت كنفدراسیون‌های كارگران باشد. این كار به طور قطع باهمكاری و هماهنگی تشكل‌های مختلف برمی آید و یك گروه به تنهائی نمی‌تواند این امر مهم را به سرانجام برساند. زيرا آنگاه كه ديگر بار اصلي ايجاد تشكل هاي كارگري از دوش فعالان برداشته شده و بردوش خود كارگران و كارگران آگاه گذارده شود، اين وظيفه پيشروان است كه گام هاي بعدي را مشخص كرده و زمينه را براي حركت هاي بعدي فراهم كنند.

6-       این تشكل سراسری به خوبی می‌داند كه كار پر چالشی را آغاز كرده است و در این مسیر با سنگلاخ‌های زیادی مواجه است و همان گونه كه در اولین بیانیه خود متذكر شد دو گرایش انحرافی در جنبش كارگری مانعی در جهت رسیدن به اهداف خواهد بود. یكی گرایش رفرمیستی در جنبش كارگری است كه همواره در آن موجود بوده و از خصیصه‌های موجود در جنبش‌های كارگری سراسر جهان است و دیگری فرقه‌گرائی كه با گسترش این فعالیت‌ها خود را در انزوا خواهد دید و جلوی سوء استفاده هاي آن گرفته خواهد شد .

ما از ابتدای آغاز كار، با این مسائل آشنا بوده‌ایم و به همین جهت در اولین اطلاعیه آن را متذكر شده‌ایم و در اطلاعیه‌های بعدی نیز به آن پرداخته ایم. در حقیقت از همه‌ی فعالان كارگری كه با این دو گرایش مرزبندی دارند، خواسته ایم كه ما را یاری كنند. اگر نگاهی به مخالفین تا كنونی امر تشكل سراسری بیاندازیم، صف مخالفان و موافقان آن مشخص‌تر می‌شود. ما در میان فعالان داخلی جنبش كارگری تا كنون مخالفت جدی با این امر مشاهده نكرده‌ایم، بلكه به عكس تمام فعالان باسابقه جنبش كارگری از این امر استقبال كرده‌اند و حسن نیت خودشان را در یاری و كمك به این مساله‌ی مهم نشان داده‌اند و تنها انتقادشان اطلاع‌رسانی ناقص ما در این مساله بوده است. در عوض گروهی فرقه‌گرا در خارج از كشور علنا با این امر مخالفت كرده و محافل بدون هویت به تخریب چهره‌ی كوشندگان این امر همت گمارده‌اند. ما به هیچ وجه ادعا نداریم كه راه انتخابی فعالان كارگری در داخل بهترین و منزه‌ترین مسیر است، بلكه می‌گوئیم ما با جمع بندی تجارب گذشته به ایننتایج رسیده ایم و اگر فرد یا كسانی راه بهتری را می‌شناسند، بهتر است كه به صورت منطقی آن راه را ارائه دهند كه در هر صورت باز هم انتخاب مسیر با آنانی است كه در جنبش كارگری فعال هستند.

اما مخالفت‌های از سر كینه‌ورزی یك چیز است و نقد و یا نگرانی افراد صادق از جنسی دیگر. برخی از افراد سوالات دیگری دارند و به این امر می‌پردازند كه شرائط برای ایجاد تشكل سراسری آماده نبوده و این امر شرایطی را می‌خواهد كه از آن جمله وجود تشكل‌های فراوان كارگری است تا از قبال آن بتوان تشكل سراسری كارگری را ایجاد كرد و…

در بالا توضیح دادم كه تشكل سراسری كارگری با فدراسیون و كنفدراسین كارگری متفاوت است و گویا بعضی عزیزانی كه در انتقاد صادقند به این امر توجه ندارند. روند تشکیل تشكل سراسری طبقه كارگر همان روند ایجاد فدراسیون و كنفدراسیون نیست هر چند گسترش این دو پدیده می‌تواند هم سو با یكدیگر رشد كرده و در رشد و گسترش یكدیگر تاثیری متقابل داشته باشند. امری كه ما امروز در جامعه ایران شاهد آن هستیم. این دید كه بخواهیم بگوئیم باید ابتدا شرایط ایجاد تشكل‌های سراسری سندیكائی و اتحادیه‌ای فراهم شود و سپس ما به دنبال ایجاد تشكل سراسری فعالان كارگری برویم یا از درون كادرهای فدراسیون‌ها و یا كنفدراسیون‌ها، كادرهای ورزیده را برای ایجاد تشكل سراسری طبقه كارگر انتخاب كنیم و غیره، بیشتر در كتاب‌های كلاسیك طرفدارانی داشته و اكنون نیز در دیدگاه‌های سنتی طبقه بندی می‌شود. اما اگر نگاهی پویا و غیرسنتی داشته باشیم و پدیده و تكامل آن را در روند حركت بینیم؛ در خواهیم یافت كه این دو روند رشد تشكل‌های كارگری و تشكل‌های سراسري “طبقه كارگر” جدائی‌ ناپذیرند و هر یك بر دیگری تاثیری انكارناپذیر دارد.

فعالان پیگیر تشكل سراسری كارگری به خوبی می‌دانند كه هیچ تشكلی به خصوص تشكلی فراگیر و سراسری چه مربوط به مسائل صنفی كارگران و چه مربوط به مسائل اجتماعی و طبقاتی آنان، یك شبه، یك ماهه و در مدتی كوتاه از طرف فعالان كارگري تصمیم‌گیری نشدهو به وجود نمی‌آید و یا فعالان كارگری خواب‌نما نشده‌اند كه بخواهند چنین تشكلی را با تكیه بر اوراد و اذكار به وجود آورند، بلكه از دل شرایط به این نتیجه رسیده‌اند كه زمان طرح مساله فرا رسیده است. اما آنان كه تعمق بیشتری در مسائل دارند می‌دانند كه از زمان طرح مساله تا اجرا و به ثمر رسیدن آن ممكن است زمانی طولانی یا كوتاه باشد یا آنكه اصلا به ثمر نرسد. فعالان كارگری در این زمینه تجربه‌ها از سر گذرانده‌اند. غیر از آنان كه مغرضانه با این حركت برخورد می‌كنند، عموم فعالان كارگری به خوبی می‌داند كه راه بسی دشوار و ناهموار است و نیاز به كمك همگان دارد. پیشرفت یك حركت در فاصله‌ی زمانی مشخص قابل پیش بینی نیست و بستگی فراوان به شرایط اقتصادی و اجتماعی داخلی و جهانی دارد. ولی یك چیز مسلم است و آن این كه تلاش برای ایجاد یك تشكل سراسری از تلاش برای گسترش تشكل‌های موجود، جدا نیست و هم چنین هیچ تناقضی با ایجاد تشكل‌های جدید كارگری نداشته بلكه تاثیر متقابلی در رشد و گسترش یكدیگر دارند.

پیگیری كنندگان مسائل كارگری به خوبی به یاد دارند كه فعالان كارگری در برگزاری مراسم یازدهم اردیبهشت سال 1388پیش بینی می‌كردند كه جامعه آبستن حوادثی است كه می‌توان در آن دست به یك عمل پیشتازانه زد. به این عمل پیشتازانه دست زدند، بهای آن را نیز پرداختند و برای اولین بار پس از سی سال نیروهای چپ و كارگری را در سطح جامعه به صورت رو در رو وعلنی مطرح كردند. حوادث بعدی نیز صحت تحلیل آنان را نشان داد به طوری كه در اعتراضات سال 88 كه به دنبال این حركت در جامعه به وقوع پیوست، آن یخ‌های موجود میان جنبش چپ و كارگری با اعتراضات عمومی آب شده بود. البته این امر را فقط كسانی می‌توانند درك كنند كه در بطن جامعه باشند. اكنون نیز فعالان كارگری به همین نتیجه رسیده‌اند كه وضعیت فعلی در جامعه آمادگی گسترش تشكل‌های كارگری از هرنوع، چه صنفی و چه طبقاتی را دارد و پیش‌روان باید دست به یك عمل پیشروانه بزنند و قطعا این عمل و حركت توده‌های كارگری بر یكدیگر تاثیری متقابل داشته و یكدیگر را تقویت می‌كنند و در این راه، می‌دانیم كه محافل ضد كارگری تمام تلاش‌شان را به كار خواهند برد تا جلوی ما را بگیرند. اما فعالان كارگری مصمم‌اند.

—-

زیر نویس

(1) اساسنامه كمیته پیگیری ایجاد تشكل‌های كارگری:

http://komite.150m.com/asasnameh.htm

اساسنامه كمیته هماهنگی برای کمك:

http://www.khamahangy.com/index.php?option=com_content&view=article&id=16&Itemid=31

اشكال اصلی این اساسنامه‌ها در آن است كه در هیچ‌كدام، از هویت فكری تشكیل‌دهندگان این تشكل‌ها صحبتی به میان نیامده و بیشتر مشابه با اساسنامه‌های شركت‌های عادی و عمومی است وصحبت از منشور فكری و دستگاه تفكر تشكیل‌دهندگان آنها نشده است. البته كه در آن دوره نمی‌شد چیزی بیشتر از این گفت، زیرا مبنای اولیه این تشكل‌ها استناد به مقاوله‌نامه‌های بین‌المللی بود و مقاوله‌نامه‌های بین‌المللی هم فقط در چارچوب خواسته‌های صنفی است .

(2) مراجعه شود به منشور و اساسنامه كانون مدافعان حقوق كارگردر همين سايت KANOONM.COM.

(3) با تمام تو طئه هاي موجود عليه جنبش كارگري و تلاش نهادهائي سو ليداريته سنتر و شاخه جديد آن ليبر استار براي نفوذ در جنبش كارگري ايران، اما جنبش كارگري ميتواند سرافرازانه اعلام كند كه بر روي پاي خود ايستاده و تسليم هيچ تو طئه اي نشده است. اين  امر در جريان سمينار تر كيه خود را به طور كامل نشان داد .

 


نقش مدارس و سیستم آموزشی در بازتولید چرخه‌ی خشونت، خشونتی که ضرورت بازتولید نظام سلطه است.

10 دسامبر 2014

هاله صفرزاده (معلم و مشاور دبستان)

شنیدن خبر یک قتل همیشه هولناک است و از آن هولناک‌تر خود عمل قتل است. هولناک‌تر از همه این که این بار قتلی در مدرسه و سرکلاس رخ داده است، پیش چشمان دانش‌آموزان. معلمی قربانی خشونت شده و قربانی دیگر ِخشونت، دانش‌آموز 15 ساله‌ای که به نام قاتل فراری است و پدرش به جای او در زندان.

با شنیدن این خبر چرایی بزرگی در ذهنم ایجاد شد. چرا یک نوجوان  15 ساله با چاقو سرکلاس رفته است؟ چه اتفاقی سرکلاس رخ داده که او را به آن درجه از خشم رسانده که کنترل خودش را از دست داده به گونه‌ای که  چاقویش را در آورده و به معلم خود حمله  کرده است؟ چه شده که معلم درایت مدیریت این بحران را در سرکلاس ازدست داده و …

بسیار متاسف و شوکه شدم هنگامی که این خبر را به دانشجوی جوانی دادم. دانشجویی با خلق وخوی آرام که توان کنترل بسیاری در هنگام خشم دارد و تا کنون کوچک‌ترین رفتار خشونت‌آمیزی از او ندیده‌ام. اولین جمله‌ای که ناخودآگاه بر زبان آورد این بود: “دستش درد نکند”!؟

بر خود لرزیدم. پشت این حرف، خشم فروخورده‌ای را دیدم از یادآوری سال‌ها خشونت، بدرفتاری، توهین و تحقیر که در مدارس و از برخی معلمانش تجربه کرده بود و این یادآوری سبب شد که  بدون لحظه‌ای درنگ با آن دانش‌آموز هم حسی کند.

از خودم پرسیدم که ما معلم‌ها در مدارس چه می‌کنیم؟

معلمی نوشته:” به این نتیجه خوفناک رسیده‌ام که من عامل تصمیم‌گیرنده در کلاس هستم. این برخورد شخصی من است که جو خاصی را پدید می‌آورد. این خلق و خوی روزمره‌ی من است که حال و هوای کلاس را می‌سازد. من به عنوان معلم دارای قدرت شگرفی هستم و می‌توانم زندگانی یک کودک (دانش آموز) را تیره و تار یا پر سرور کنم. من می‌توانم وسیله‌ی شکنجه یا عامل الهام باشم. می‌توانم تحقیر یا محظوظ کنم . بیازارم یا شفا دهم. در تمام موقعیت‌ها، این پاسخ و عکس‌العمل من است که اوج یافتن یا فرو نشستن یک بحران، انسان شدن یا وحشی شدن یک کودک (دانش آموز) را تعیین می‌کند. ” (هایم گینات، روابط معلم و دانش‌آموز)

اما به واقع آیا فقط من معلم عامل تصمیم گیرنده در کلاس هستم؟ عوامل بسیاری در این میان دست اندرکارند. عواملی که بررسی همه‌ی آنها شاید در این مقال نگنجد.

اگر به دوران تحصیل خود برگردیم. هزاران خاطره را به یاد خواهیم آورد. خاطره هایی از معلمانی که زندگی ما را ساخته و درس انسانیت به ما داده‌اند. در کنار آموزش علم، لحظه لحظه عشق را در جان‌مان جاری کرده‌اند. معلمانی که بازیگوشی‌های کودکانه یا نوجوانانه‌ی ما را با صبوری تحمل  کرده و درس خویشتن‌داری به ما داده اند. معلمانی که به رغم کار دشوار و سختی که دارند، به رغم این که دستمزد و حقوقی که می‌گیرند نه در شان یک انسان است و نه کفاف یک زندگی معمولی را می‌دهد، اما هیچ گاه مسوولیت‌شان را فراموش نکرده‌اند. معلمانی که مجبورند در کلاس‌هایی فاقد هر گونه استاندارد برای آموزش، بدون کوچکترین امکانات و ابزار ، برای آموزش 30 یا 40 دانش‌آموز از جانشان مایه ‌گذارند. در کلاس‌های کوچکی که تنفس30 یا 40 نفر با گرد و غبار گچ، چنان هوای آلوده‌ای  ایجاد می کند که به سختی قابل تحمل است. معلمانی که پای پیاده یا با سرویس‌های قراضه راه‌های کوهستانی و پر پیچ و خم روستایی را در گرما و سرما طی می‌کنند تا کودکی بدون آموزش نماند، یا جانشان را فدای نجات دانش‌آموزشان می‌کنند …

اما هزاران خاطره‌ی دیگر از خشونت و بدرفتاری و تنبیه بدنی در مدارس و سرکلاس‌های درس هم به یادمان می‌آید. به رغم آنکه سال‌های سال است که تنبیه بدنی در مدارس جرم شناخته شده است.

معلم جوانی که سال اول کارش است، دانش‌آموز پایه دوم دبستان را از کلاس بیرون کرده بود، چون شلوغ می‌کرده و به حرف‌های معلم گوش نمی داده . با او صحبت کردم و او خواستم درمورد احساس دانش‌آموزش هنگامی که این گونه تنبیه شده، بیاندیشد و این که این گونه تنبیهات چه تاثیری می‌تواند در او داشته باشد. این هم‌حسی او را به سال‌های دبستانش برگرداند و تنبیه بدنی معلم کلاس اولش را به یاد آورد: به خاطر این که غلط دیکته‌اش را درست کرده و گفته بود:” خانم من که غلط ننوشته‌ام” چرا که به توجه معلم و آفرین و بیست او را نیاز داشته، اما معلم با عصبانیت و  خشم می‌خواسته که قدرتش را به او نشان دهد، به او نشان دهد که قدرقدرت کلاس اوست و یک بچه‌‌ی فسقلی نباید سرش را کلاه بگذارد، با شلنگ به پاهایش زده بود. درد پاهایش را به خاطر آورد. رنج را در صورتش می‌شد حس کرد و چشمانش از یادآوری آن همه تحقیر پر از اشک شد و این جمله بر زبانش جاری :”وای من هم دارم جا پای آن معلمم می‌گذارم؟!”

در بازار تره‌بار برخورد دیگری را تجربه کردم حاکی از رنجی که کودکان این سرزمین در این سیستم آموزشی برده و می‌برند:

به جوان فروشنده به شوخی گفتم: میوه‌های خراب را به من نده. من معلمم، هوایم را داشته باش.” با تندی نگاهی به من کرد و با لحنی تندتر گفت:” حالا که فهمیدم معلمی اصلا به تو میوه‌ی خوب نمی‌دهم. من هیج خیری از معلمانم ندیده‌ام.”

جوان معتادی در جلسه‌ی مشاوره می‌گفت: “هر بار که در خیابان راه می‌روم چشمم به دنبال آقای … است که سال دوم راهنمایی معلمم بود. او سبب شد من ترک تحصیل کنم. او مدام به من می‌گفت: “تنبل تن لش، تو آدم بشو نیستی.” هر بار که تکلیف نداشتم، با خط کش آهنی به کف دست‌هایم می‌زد ؟… او سبب شد که این وضعیت برای من پیش آید. دلم می‌خواهد او را بیابم و او را بکشم.”

نمی‌خواهم پیش داوری کنم که معلم قربانی معلمی بوده از این نوع؟ اما برای آسیب شناسی این خشونت باید به این موارد که کم هم نیستد اشاره می‌شد. پس این اتفاق دردناک را بهانه‌ای قرار می‌دهم برای پرداختن به مساله‌ای بسیار مهم :

چگونگی نقش مدارس و سیستم آموزشی در بازتولید چرخه‌ی خشونت، خشونتی که ضرورت بازتولید نظام سلطه است.

این خشونت تنها در مدارس بازتولید نمی‌شود. این خشونت توسط تمام نهادهای رسمی و رسانه‌ای ، در خانواده‌ها و… در کل جامعه بازتولید می‌شود. در فیلم‌ها ، در رسانه‌ها، در بازی‌ها ترویج و تبلیغ می‌شود. این خشونت توسط اجرای اعدام‌ در ملاء عام ترویج می‌شود. این خشونت در اعدام معلمانی همچون فرزاد کمانگر به جرم دگر‌اندیشی یا آزادادیشی بازتولید می‌شود و …

پدر خسته از کار به خانه می‌آید. چند ماه است که حقوق  نگرفته،  از هر دوست و آشنایی پول قرض کرده، به بقال و نانوا و… بدهکار است. شرمنده از زن و فرزندش که ساده‌ترین نیازهایشان را نمی‌تواند برآورده کند. تلویزیون را باز ‌می‌کند تا برای تمدد فکر فیلمی ببیند. موضوع فیلم چیست: جنایت، قتل، آدمکشی، کانال را عوض می‌کند فیلم دیگر، باز هم جنایت قتل، آدم‌کشی، زامبی‌های خونخوار که آدم‌ها را زنده زنده می‌خورند … خبرها را گوش می‌کند:”… داعش سیصد نفر را سر بریده است … 8 نفر در کرمانشاه به دار آویخته شدند،…”

صدای داد و بیداد می‌آید. فریادش بلند می‌شود: “باز چه خبر است؟” فرزندش حوصله‌ی نوشتن مشق را ندارد. مادر خسته از کار روزانه، با او درگیر است. مادر که  طاقتش طاق شده دستش را بلند کرده و مشغول کتک زدن کودک 9ساله‌اش است. پسرک گریه می‌کند. پدر عصبانی بلند می‌شود هر دو را می‌زند. فریاد می‌کشد: “بس است دیگر هر وقت به خانه می‌آیم همین وضع است. توی کارخانه یک جور… باید حرف هر کس و ناکسی را بشنوم و دم نیاورم، توی خانه هم این طور… ”

پسرک با صورت و تنی کبود خودش را از زیر دست و پای آنها بیرون می‌کشد. از ترس زبانش بند آمده،  به کتک‌کاری پدر و مادرش نگاه می‌کند. فریادهای مادرش گوشش را پر می‌کند. حتا توان این را ندارد که از پدر بخواهد بس کند…

درس و مشق دیگر فراموش می‌شود…

این  کودک فردا به مدرسه می‌رود. کلاسی کوچک و شلوغ با 40 دانش‌آموز بدون هیچ  گونه امکانات که معلم تنها نقش مبصر را می‌تواند داشته باشد. سرکلاس با همکلاسی‌اش دعوا می‌کند به کوچک‌ترین  بهانه‌ای مشتش را حواله‌ی چشم بغل دستی‌اش می‌کند و باز صدای گریه و جیغ ، این بار معلم کلاس را به خود می‌آورد. معلمی که خسته از کار شبانه مستقیما از  آژانس تاکسی تلفنی به مدرسه آمده، تحمل هیچ چیز را ندارد. دستش را بلند می‌کند و بر گوش او می‌کوبد… ضربه آن‌قدر محکم است که دیگر بد و بیراه‌های معلم را نمی‌شنود. بعد هم معلم یقه‌اش را گرفته و با اردنگی از کلاس بیرون می‌کند. حالا نوبت ناظم است: “گوساله خجالت نمی‌کشی! هر روز کتک کاری می‌کنی؟ توی خانه چه به تو یاد داده‌اند؟ دستت را جلو بیار”

و با لوله پولیکا بر کف دست‌هایش ضربه می‌زند. آخر می‌خواهد به او یاد بدهد که زدن بد است!؟

شاید همه‌ی این ماجراها یک باره و برای یک دانش‌آموز رخ ندهد. اما پروسه‌ای است که به اشکال مختلف، در مدارس مختلف به خصوص مدارس مناطق محروم بارها و بارها تکرار می‌شود… و چشمان کنجکاو هزاران دانش‌آموزان تشنه‌ی یادگیری آن را می‌بینند. نتیجه‌ی آن چه می شود؟

برخی از کودکان در این روند یاد می‌گیرند که در مقابل نمادهای قدرت تسلیم مطلق باشند. اینان کارگران مطیعی می‌شوند که اجازه می‌دهند به راحتی استثمارشان کنند و دم برنمی‌آورند. برخی دیگر قلدری را یاد می‌گیرند و می‌آموزند که چگونه با خشونت دیگران را وادار کنند تا به خواسته‌های آنان تن دهند، اینها بعدها به راحتی در کنار قدرتمداران قرار می‌گیرند و در ارگان‌های نظامی و انتظامی مشغول به کار می‌شوند و به راحتی می‌توانند باتوم بر سر مردمی بزنند که برای احقاق حق خود به خیابان‌ها آمده‌اند … بدون آنکه از خود سوال کنند چرا؟

اما سرنوشت آن دسته از معلمان آگاه و دلسوز و دانش‌آموزانی که تسلیم این شرایط نمی‌شوند، چه خواهد بود؟ فرزاد کمانگرها، رسول بوداغی‌ها و…؟

در سیستم آموزشی موجود با این همه کمبود امکانات، همه‌ی معلمان مانند جراحانی هستند که بدون آموزش‌های لازم، بدون ابزار استریل و مناسب ِجراحی به اتاق عمل فرستاده می‌شوند و از آنها خواسته می‌شود با ابزاری مانند چند چاقوی کند و زنگ زده و چند سوزن آلوده، بیماری را جراحی و درمان کنند. اما نتیجه تنها عفونت است ومرگ.

این نظام آموزشی بیمار نیاز به دگرگونی اساسی  و بنیادی دارد.


تهاجمي جديد به معيشت و زندگي حقوق بگيران در راه است

10 دسامبر 2014

در صورت تصويب قانون خدمات مديريت كشوري در هيات دولت بازنشستگي براي مردان پس از 35 سال خدمت و براي زنان به 30 سال مي رسد اين بازنشستگي در حال حاضر براي مردان 30 سال خدمت و براي زنان 25 سال خدمت است. قانون خدمات مديريت كشوري كه اكنون در معاونت برنامه‌ريزي و نظارت راهبردي رياست جمهوري تصويب شده، متن بازنويسي شده‌ای از قانون مديريت خدمات كشوري است كه در مهر ماه 86 به تصويب رسيد و به طور آزمايشي به مدت 5 سال اجرا شد. با اتمام اين 5 سال در سال 90 چندين بار تمديد شده و آخرين بار تا پايان سال 93 تمديد شده است.

اين لايحه كه به ظاهر مي‌خواهد اصلاحاتي در مواد و تبصره‌ها انجام دهد، در صورت اجرا شرايط را براي كارمندان و حقوق بگيران به ويژه زنان سخت‌تر خواهد كرد. اين لايحه كارمندان وازتخانه‌ها، موسسات دولتي و شركت‌هاي غيردولتي را در برمي‌گيرد در ماده 103این قانون آمده است كه كارمندان مرد براي بازنشستگي بايد حداقل 35 سال و كارمندان زن بايد حداقل 30 سال سابقه كار داشته باشند.

در سال هاي گذشته مساله بازنشستگي در بسياري كشورها سبب اغتشاشات و شورش‌هاي زيادي شد. از جمله در فرانسه رسيدن سن بازنشستگي به 65 سال منجر به آشوب هاي فراوان خياباني شد و از آن جا كه كمتر كارمندي مي‌تواند تا سن 55-60 سال سابقه 30-35 سال  كار داشته باشند، در نتيجه به روشني سن بازنشستگي بيش از 60 سال براي مردان و 55 سال براي زنان خواهد بود.  اين مساله به روشني نشان مي‌دهد كه براي آن كه سازمان هاي تامين اجتماعي از زير بار مسئوليت‌هاي خود شانه خالي كنند و بيشتر بتوانند حقوق‌هاي بالاتري به مديران بدهند و يا اموال كارگران را به غارت برند، مي‌خواهند با فشار بيشتر به كارگران و حقوق بگيران ذخيره‌هاي بيشتري را براي صاحبان ثروت و قدرت بياندوزند.

علاوه بر ان امر اشتغال براي جوانان و نيروهاي جديدي كه مي‌خواهند وارد بازار كار شوند به مراتب سخت‌تر خواهد شد. از اين رو بر كارگران و حقوق‌بگيران و فعالان كارگري است كه با هر آنچه در توان دارند به اين لايحه اعتراض كرده و مانع تصويب ان شوند.

کانون مدافعان حقوق کارگر – 7آبان 1393

 

 


گرامي باد 16 اذر روز دانشجو

10 دسامبر 2014

دانشجو مي ميرد ذلت نمي پذيرد

جنبش دانشجوئي ايران از آن زمان كه آغاز شد همواره در كنار جنبش مردمي وآزادي خواهي قرار داشته است. اين جنبش متحد طبيعي و دائمي جنبش كارگري بوده است. دانشجو كه به طورعمده بر خاسته از طبقات كارگري و زحمتكش است در اولين درس هاي خود با اختلاف طبقات و چپاول و غارت سرمايه داران از دسترنج كارگران آشنا مي شود و از همين جهت است كه مبارزات دانشجويان همواره سمت و سوئي طبقاتي دارد. امروزه كه نظام سرمايه داري تمام تلاش خودرا براي كالائي كردن علم و دانش بكار مي برد،عرصه دانش وآموختن آن به عرصه كشمكش مبارزه طبقاتي تبديل شده است. خانواده هاي كارگران و مزد و حقوق بگيران بايستي سختي هاي زيادي را تحمل كنند، از مخارج ضروري خود بكاهند و زندگي پر درد و رنجي را بگذراند تا آنكه هزينه فرزندان دانشجوي خود را فراهم كنند.

علم و دانش كه همواره ميراث گذشتگان براي نسل هاي آينده بوده است امروزه به عنوان ابزاري در دست نظام سرمايه داري براي استثمار بيشتر نیروی کار قرار گرفته است امروز اگر دانشجويي بخواهد وارد بازار كار شود و داراي مدرك و تخصص مناسبي باشد تا آن كه زندگي نسبتا خوبي داشته باشد بايستي مليون ها تومان صرف هزينه تخصصي خود بكند و دانشگاه ها و مراكز آموزشي را از دسترنج خود و يا خانواده اش ثروتمند كند آموزش هاي تخصصي را جز با صرف مبالغي كلان نمي توان به دست آورد در حالي كه نسل هاي گذشته همواره مي توانستند به علم و دانش به صورت هاي ساده دسترسي داشته باشند از اين روست كه دانشجويان امروز جزء اقشار تحت ستم بوده و تحت تسلط نظام استثمارگرانه قرار دارند.

با خصوصي تر شدن هر چه بيشتر نظام آموزشي اين نسل جديد است كه از دسترسي به علم و دانش محروم مي شود.

امروز حق آموزش و داشتن تخصص و تحصيلات دانشگاهي از حقوق مسلم انسان هاست كه نظام منحط سرمايه داري از آن جلوگيري مي كند پس براي مبارزات دانشجويي چاره اي نيست جز آن كه خواسته هاي عمومي جامعه و خواسته هاي دانشجويان در ايجاد نظام رايگان آموزش و پرورش به يكديگر پيوند خورده تا آن كه خانواده اي مجبور نباشد براي تحصيل فرزندش از زندگي روزمره و بخور و نمير خود بكاهد.

كانون مدافعان حقوق كارگر ضمن گراميداشت روز دانشجو اعلام مي دارد كه خواست آموزش و پرورش رايگان همراه با مسكن و بهداشت مناسب و حق اشتغال همراه با دستمزد مناسب جهت يك زندگي شرافتمندانه از حقوق اوليه و مسلم همه انسان هاست.

كانون مدافعان حقوق كارگر


پیام همبستگی و همدردی کارگران ایران خودرو با کارگران فولاد غدیریزد و خانواده های کارگران جان باخته

13 دسامبر 2011

دوستان و یاران زحمتکش در شرکت فولاد غدیریزد و خانواده های کارگران جان باخته

فاجعه دلخراش جان باختن 8 نفر از همکاران و عزیزان و نان آوران شما در شرکت فولاد غدیر بسیار تکان دهنده بود هنوز درد جانکاه جان باختن تعدای از همکاران ما کارگران ایران خودرو بر اثر برخورد با کامیون ، بر روح و روان همه ما التیام نیافته است که این چنین 8 نفر از کارگران زحمتکش بر اثر اجبار به کار در محیط نا امن به فجیعانه ترین شکلی در مقابل دیدگان مان کشته می شوند.

دوستان! خانواده های داغدیده ما کارگران ایران خودرو و میلیونها کارگری که امروز در سرتاسر کشور خبر دلخراش جان باختن 8 نفر از همکاران و عزیزانتان در شرکت فولادغدیر را شنیده ایم همچون شما در اندوه و خشم و انزجاری عمیق فرو رفته ایم. ما در تاثر و اندوه و خشم و نفرت شما در از دست دادن 8 نفر از همکاران و عزیزانتان سهیم هستیم و بدینوسیله ضمن اعلام همدردی وهمبستگی با خواست شما برای شناخت مقصرین این واقعه ناگوار ، جان باختن این عزیزان را به شما و خانواده های داغدار آنان صمیمانه تسلیت میگوئیم. بدون تردید این مبارزه متحدانه ما کارگران در سرتاسر ایران است که برای همیشه قادر خواهد شد به بردگی موجود و جان باختن عزیزانمان در محیطهای کار پایان دهد.

گرامی باد یاد و خاطره کارگران جان باخته شرکت فولاد غدیر یزد

گرامی باد یاد و خاطره کارگران جان باخته شرکت ایران خودرو

گرامی باد یاد و خاطره کارگران جان باخته مخیط های کار

زنده باد همبستگی و مبارزه متحدانه سراسری کارگران ایران

جمعی از کارگران ایران خودرو – بیست ویکم آذر ماه 90

https://khodrokarr.wordpress.com/


رضا شهابی آزاد باید گردد

5 دسامبر 2011

اعلام تشکیل کمیته‌ی دفاع از رضا شهابی

4 دسامبر 2011

رونوشت به کارگران، تشکل‌های کارگری، رسانه‌ها و مسئولان قضایی

کارگران، مردم و وجدان‌های بیدار!
رضا شهابی کارگر و عضو هیأت‌مدیره‌ی سندیکای کارگران شرکت واحد از تاریخ 22 خرداد 1389 به مدت 19 ماه است که به دلیل دفاع از حقوق و مطالبات خود و کارگران در زندان اوین تهران، دربند است.


کمیته‌ی دفاع از رضا شهابی – 12 آذرماه 1390
شیرین شهابی – محمد امین شهابی- ربابه رضایی- مریم قاسملو- نادر نادری – حمید رضایی- زهرا شهابی- بهمن شهابی- مهدی شهابی-عسگر شهابی- قاسم شهابی


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: