نقش مدارس و سیستم آموزشی در بازتولید چرخه‌ی خشونت، خشونتی که ضرورت بازتولید نظام سلطه است.

10 دسامبر 2014

هاله صفرزاده (معلم و مشاور دبستان)

شنیدن خبر یک قتل همیشه هولناک است و از آن هولناک‌تر خود عمل قتل است. هولناک‌تر از همه این که این بار قتلی در مدرسه و سرکلاس رخ داده است، پیش چشمان دانش‌آموزان. معلمی قربانی خشونت شده و قربانی دیگر ِخشونت، دانش‌آموز 15 ساله‌ای که به نام قاتل فراری است و پدرش به جای او در زندان.

با شنیدن این خبر چرایی بزرگی در ذهنم ایجاد شد. چرا یک نوجوان  15 ساله با چاقو سرکلاس رفته است؟ چه اتفاقی سرکلاس رخ داده که او را به آن درجه از خشم رسانده که کنترل خودش را از دست داده به گونه‌ای که  چاقویش را در آورده و به معلم خود حمله  کرده است؟ چه شده که معلم درایت مدیریت این بحران را در سرکلاس ازدست داده و …

بسیار متاسف و شوکه شدم هنگامی که این خبر را به دانشجوی جوانی دادم. دانشجویی با خلق وخوی آرام که توان کنترل بسیاری در هنگام خشم دارد و تا کنون کوچک‌ترین رفتار خشونت‌آمیزی از او ندیده‌ام. اولین جمله‌ای که ناخودآگاه بر زبان آورد این بود: “دستش درد نکند”!؟

بر خود لرزیدم. پشت این حرف، خشم فروخورده‌ای را دیدم از یادآوری سال‌ها خشونت، بدرفتاری، توهین و تحقیر که در مدارس و از برخی معلمانش تجربه کرده بود و این یادآوری سبب شد که  بدون لحظه‌ای درنگ با آن دانش‌آموز هم حسی کند.

از خودم پرسیدم که ما معلم‌ها در مدارس چه می‌کنیم؟

معلمی نوشته:” به این نتیجه خوفناک رسیده‌ام که من عامل تصمیم‌گیرنده در کلاس هستم. این برخورد شخصی من است که جو خاصی را پدید می‌آورد. این خلق و خوی روزمره‌ی من است که حال و هوای کلاس را می‌سازد. من به عنوان معلم دارای قدرت شگرفی هستم و می‌توانم زندگانی یک کودک (دانش آموز) را تیره و تار یا پر سرور کنم. من می‌توانم وسیله‌ی شکنجه یا عامل الهام باشم. می‌توانم تحقیر یا محظوظ کنم . بیازارم یا شفا دهم. در تمام موقعیت‌ها، این پاسخ و عکس‌العمل من است که اوج یافتن یا فرو نشستن یک بحران، انسان شدن یا وحشی شدن یک کودک (دانش آموز) را تعیین می‌کند. ” (هایم گینات، روابط معلم و دانش‌آموز)

اما به واقع آیا فقط من معلم عامل تصمیم گیرنده در کلاس هستم؟ عوامل بسیاری در این میان دست اندرکارند. عواملی که بررسی همه‌ی آنها شاید در این مقال نگنجد.

اگر به دوران تحصیل خود برگردیم. هزاران خاطره را به یاد خواهیم آورد. خاطره هایی از معلمانی که زندگی ما را ساخته و درس انسانیت به ما داده‌اند. در کنار آموزش علم، لحظه لحظه عشق را در جان‌مان جاری کرده‌اند. معلمانی که بازیگوشی‌های کودکانه یا نوجوانانه‌ی ما را با صبوری تحمل  کرده و درس خویشتن‌داری به ما داده اند. معلمانی که به رغم کار دشوار و سختی که دارند، به رغم این که دستمزد و حقوقی که می‌گیرند نه در شان یک انسان است و نه کفاف یک زندگی معمولی را می‌دهد، اما هیچ گاه مسوولیت‌شان را فراموش نکرده‌اند. معلمانی که مجبورند در کلاس‌هایی فاقد هر گونه استاندارد برای آموزش، بدون کوچکترین امکانات و ابزار ، برای آموزش 30 یا 40 دانش‌آموز از جانشان مایه ‌گذارند. در کلاس‌های کوچکی که تنفس30 یا 40 نفر با گرد و غبار گچ، چنان هوای آلوده‌ای  ایجاد می کند که به سختی قابل تحمل است. معلمانی که پای پیاده یا با سرویس‌های قراضه راه‌های کوهستانی و پر پیچ و خم روستایی را در گرما و سرما طی می‌کنند تا کودکی بدون آموزش نماند، یا جانشان را فدای نجات دانش‌آموزشان می‌کنند …

اما هزاران خاطره‌ی دیگر از خشونت و بدرفتاری و تنبیه بدنی در مدارس و سرکلاس‌های درس هم به یادمان می‌آید. به رغم آنکه سال‌های سال است که تنبیه بدنی در مدارس جرم شناخته شده است.

معلم جوانی که سال اول کارش است، دانش‌آموز پایه دوم دبستان را از کلاس بیرون کرده بود، چون شلوغ می‌کرده و به حرف‌های معلم گوش نمی داده . با او صحبت کردم و او خواستم درمورد احساس دانش‌آموزش هنگامی که این گونه تنبیه شده، بیاندیشد و این که این گونه تنبیهات چه تاثیری می‌تواند در او داشته باشد. این هم‌حسی او را به سال‌های دبستانش برگرداند و تنبیه بدنی معلم کلاس اولش را به یاد آورد: به خاطر این که غلط دیکته‌اش را درست کرده و گفته بود:” خانم من که غلط ننوشته‌ام” چرا که به توجه معلم و آفرین و بیست او را نیاز داشته، اما معلم با عصبانیت و  خشم می‌خواسته که قدرتش را به او نشان دهد، به او نشان دهد که قدرقدرت کلاس اوست و یک بچه‌‌ی فسقلی نباید سرش را کلاه بگذارد، با شلنگ به پاهایش زده بود. درد پاهایش را به خاطر آورد. رنج را در صورتش می‌شد حس کرد و چشمانش از یادآوری آن همه تحقیر پر از اشک شد و این جمله بر زبانش جاری :”وای من هم دارم جا پای آن معلمم می‌گذارم؟!”

در بازار تره‌بار برخورد دیگری را تجربه کردم حاکی از رنجی که کودکان این سرزمین در این سیستم آموزشی برده و می‌برند:

به جوان فروشنده به شوخی گفتم: میوه‌های خراب را به من نده. من معلمم، هوایم را داشته باش.” با تندی نگاهی به من کرد و با لحنی تندتر گفت:” حالا که فهمیدم معلمی اصلا به تو میوه‌ی خوب نمی‌دهم. من هیج خیری از معلمانم ندیده‌ام.”

جوان معتادی در جلسه‌ی مشاوره می‌گفت: “هر بار که در خیابان راه می‌روم چشمم به دنبال آقای … است که سال دوم راهنمایی معلمم بود. او سبب شد من ترک تحصیل کنم. او مدام به من می‌گفت: “تنبل تن لش، تو آدم بشو نیستی.” هر بار که تکلیف نداشتم، با خط کش آهنی به کف دست‌هایم می‌زد ؟… او سبب شد که این وضعیت برای من پیش آید. دلم می‌خواهد او را بیابم و او را بکشم.”

نمی‌خواهم پیش داوری کنم که معلم قربانی معلمی بوده از این نوع؟ اما برای آسیب شناسی این خشونت باید به این موارد که کم هم نیستد اشاره می‌شد. پس این اتفاق دردناک را بهانه‌ای قرار می‌دهم برای پرداختن به مساله‌ای بسیار مهم :

چگونگی نقش مدارس و سیستم آموزشی در بازتولید چرخه‌ی خشونت، خشونتی که ضرورت بازتولید نظام سلطه است.

این خشونت تنها در مدارس بازتولید نمی‌شود. این خشونت توسط تمام نهادهای رسمی و رسانه‌ای ، در خانواده‌ها و… در کل جامعه بازتولید می‌شود. در فیلم‌ها ، در رسانه‌ها، در بازی‌ها ترویج و تبلیغ می‌شود. این خشونت توسط اجرای اعدام‌ در ملاء عام ترویج می‌شود. این خشونت در اعدام معلمانی همچون فرزاد کمانگر به جرم دگر‌اندیشی یا آزادادیشی بازتولید می‌شود و …

پدر خسته از کار به خانه می‌آید. چند ماه است که حقوق  نگرفته،  از هر دوست و آشنایی پول قرض کرده، به بقال و نانوا و… بدهکار است. شرمنده از زن و فرزندش که ساده‌ترین نیازهایشان را نمی‌تواند برآورده کند. تلویزیون را باز ‌می‌کند تا برای تمدد فکر فیلمی ببیند. موضوع فیلم چیست: جنایت، قتل، آدمکشی، کانال را عوض می‌کند فیلم دیگر، باز هم جنایت قتل، آدم‌کشی، زامبی‌های خونخوار که آدم‌ها را زنده زنده می‌خورند … خبرها را گوش می‌کند:”… داعش سیصد نفر را سر بریده است … 8 نفر در کرمانشاه به دار آویخته شدند،…”

صدای داد و بیداد می‌آید. فریادش بلند می‌شود: “باز چه خبر است؟” فرزندش حوصله‌ی نوشتن مشق را ندارد. مادر خسته از کار روزانه، با او درگیر است. مادر که  طاقتش طاق شده دستش را بلند کرده و مشغول کتک زدن کودک 9ساله‌اش است. پسرک گریه می‌کند. پدر عصبانی بلند می‌شود هر دو را می‌زند. فریاد می‌کشد: “بس است دیگر هر وقت به خانه می‌آیم همین وضع است. توی کارخانه یک جور… باید حرف هر کس و ناکسی را بشنوم و دم نیاورم، توی خانه هم این طور… ”

پسرک با صورت و تنی کبود خودش را از زیر دست و پای آنها بیرون می‌کشد. از ترس زبانش بند آمده،  به کتک‌کاری پدر و مادرش نگاه می‌کند. فریادهای مادرش گوشش را پر می‌کند. حتا توان این را ندارد که از پدر بخواهد بس کند…

درس و مشق دیگر فراموش می‌شود…

این  کودک فردا به مدرسه می‌رود. کلاسی کوچک و شلوغ با 40 دانش‌آموز بدون هیچ  گونه امکانات که معلم تنها نقش مبصر را می‌تواند داشته باشد. سرکلاس با همکلاسی‌اش دعوا می‌کند به کوچک‌ترین  بهانه‌ای مشتش را حواله‌ی چشم بغل دستی‌اش می‌کند و باز صدای گریه و جیغ ، این بار معلم کلاس را به خود می‌آورد. معلمی که خسته از کار شبانه مستقیما از  آژانس تاکسی تلفنی به مدرسه آمده، تحمل هیچ چیز را ندارد. دستش را بلند می‌کند و بر گوش او می‌کوبد… ضربه آن‌قدر محکم است که دیگر بد و بیراه‌های معلم را نمی‌شنود. بعد هم معلم یقه‌اش را گرفته و با اردنگی از کلاس بیرون می‌کند. حالا نوبت ناظم است: “گوساله خجالت نمی‌کشی! هر روز کتک کاری می‌کنی؟ توی خانه چه به تو یاد داده‌اند؟ دستت را جلو بیار”

و با لوله پولیکا بر کف دست‌هایش ضربه می‌زند. آخر می‌خواهد به او یاد بدهد که زدن بد است!؟

شاید همه‌ی این ماجراها یک باره و برای یک دانش‌آموز رخ ندهد. اما پروسه‌ای است که به اشکال مختلف، در مدارس مختلف به خصوص مدارس مناطق محروم بارها و بارها تکرار می‌شود… و چشمان کنجکاو هزاران دانش‌آموزان تشنه‌ی یادگیری آن را می‌بینند. نتیجه‌ی آن چه می شود؟

برخی از کودکان در این روند یاد می‌گیرند که در مقابل نمادهای قدرت تسلیم مطلق باشند. اینان کارگران مطیعی می‌شوند که اجازه می‌دهند به راحتی استثمارشان کنند و دم برنمی‌آورند. برخی دیگر قلدری را یاد می‌گیرند و می‌آموزند که چگونه با خشونت دیگران را وادار کنند تا به خواسته‌های آنان تن دهند، اینها بعدها به راحتی در کنار قدرتمداران قرار می‌گیرند و در ارگان‌های نظامی و انتظامی مشغول به کار می‌شوند و به راحتی می‌توانند باتوم بر سر مردمی بزنند که برای احقاق حق خود به خیابان‌ها آمده‌اند … بدون آنکه از خود سوال کنند چرا؟

اما سرنوشت آن دسته از معلمان آگاه و دلسوز و دانش‌آموزانی که تسلیم این شرایط نمی‌شوند، چه خواهد بود؟ فرزاد کمانگرها، رسول بوداغی‌ها و…؟

در سیستم آموزشی موجود با این همه کمبود امکانات، همه‌ی معلمان مانند جراحانی هستند که بدون آموزش‌های لازم، بدون ابزار استریل و مناسب ِجراحی به اتاق عمل فرستاده می‌شوند و از آنها خواسته می‌شود با ابزاری مانند چند چاقوی کند و زنگ زده و چند سوزن آلوده، بیماری را جراحی و درمان کنند. اما نتیجه تنها عفونت است ومرگ.

این نظام آموزشی بیمار نیاز به دگرگونی اساسی  و بنیادی دارد.


کارگران ايران خودرو :درسالگرد مرگ پيمان رضی لو خواهان محاکمه قاتلین کارگران شدند

16 سپتامبر 2011

ياد پيمان رضی لو را گرامی می داريم

دوستان و همکاران گرامي

در سالگرد درگذشت پيمان رضی لو

وسالگرد اعتصاب 22شهریور 82برعلیه سیاستهای ضد کارگری دولت اعتراض  کنیم

ما خواهان محاکمه قاتلین کارگران می باشیم

ما خواهان باز گشت به کار تمامی کارگران اخراجی می باشیم

در زمان مدیریت منطقی بیش لز ده نفر از کارگران ایران خودرو کشته شدند بیش ازدهها نفز معلول شدند ولی هرگز کسی وی را باز خواست نکرد

.

دوستان و همکاران گرامي

هشت سال از مرگ همکار عزيزمان پيمان رضی لو می گذرد.روز سه شنبه ٢٢ شهریورهشتمین سالروز جانباختن پیمان خسروزاده رضی لو در  كارخانه  ایران خودرو است. پیمان رضی لو كه 25 سال بیشتر نداشت هشت سال پیش به علت فشار غیرقابل تحمل كار در حین كار بناگهان از حال رفت و پس از مدت كوتاهی جان باخت· او تنها قربانی شرایط برده وار كار در این كارخانه نبود· سالیانه دهها نفر کارگر در گوشه کنار کشور از معادن مس  گرفته تا زیر آوار ساختمانها کشته می شوند شرکت ایران خودرو یک  نمونه بارز از این مراکز کارگری است  در عرض مدت 8سال دهها كارگر پس از ساعتها اضافه كاری اجباری  به همین شكل در پشت دستگاهها از پای افتادند· امید اولادی در اثرفشارکار در سالن یک پرس جان باخت  وانگشتان دهها کارگر در سالن  های پرس زیر دستگاههای پرس قطع شدند علی امامی در زیر قالب  کشته شد محمود محمودی و صادق خانميری و فريدون گلستانی  زنده زنده در آتش سوختندحسين مويدی زیر جرثقیل جان باخت  علی امینی در تصادف اتوبوس کشته شد وهمین سال پیش10نفر  از همکاران در زیر کامیون له شدند مدیران  شرکت حاضر نشد ندمسولیت کارگران پیمانکار رابگردن بگیرند حتی اسامی آنها را جزء کشته شده اعلام نکرد ند

حاصل دست آورد   مدیریت  ،مدیران ایران خودرو در طی این سالها برای ما کارگران دهها کشته  دهها معلول دهها نفر اخراجی بوده است هنوز قاتلین این کارگران به میز محاکمه کشیده نشده اند مدیران شرکت  کارخانه را به قتلگاه کارگران تبدیل کرده اند در هر حادثه که اتفاق افتاده به علت تحت تاثیر قرار گرفتن همکاران که منجر به اعتراضات شده است دهها کارگر نیز قربانی واخراج شده اند درروز مرک پیمان رضی لو بعد از اعتصاب 22 شهریور 16 کارگر اخراج شدند وبعد در  حادثه 6بهمن 89 دهها نفر دستگیر ودههانفر اخراج شدند وهنوز از سرنوشت آنان خبری در دست نیست اعتراضات وشکایا ت ما هنوز به جای نرسیده است قاتلین راست راست راه می روند وجیبهای خود ودولت را از حاصل خون ما به جیب می زنند راستی چرا برای یکبار هم شده در طی این همه حوادث  شرکت مقصر شناخته نشده است این یک قانون است همیشه مرده مقصر است همیشه کارگر مقصر است سازمان تامین اجتماعی که متوالی پیگیری حوادث است برای یکبار هم نشده اعلام کند در فلان حادثه شرکت ایران خودرو مقصر بوده است  آیا همیشه همه حادثه ها صحنه سازی می شوند یا لا پوشانی می شوند در تمام مراکز کار اینطوری است می دانیم برای چی چون دولت  جمهوری اسلامی بطور همه جانبه ای، عملا و قانونا آنها را مورد حمایت قرار میدهد. چون شرکت مال دولت است واگر شرکت مقصر شناخته شود منافع دولت به خطرمی افتد مدیران  همگی قاتلین مستقیم و آشکار پیمان رضی لو و دهها کارگر دیگری هستند که در فاصله كمی در این کارخانه جانشان را از دست دادند·

نبود آزادیهای سیاسی نبود امنیت جانی وشغلی ،نبود تشکل های کارگری ،مدنی ، وصنفی سرکوب اختناق ، رندانی،اخراج دستگیری فعالین کارگری ،دانشجوئی دستگیری وکلای مردمی ،نویسندگان،هنرمندان همه وهمه وضیعتی بوجود آورده که چپاولگران هر کاری دلشان خواست می کنند از دزدیهای ملیاردی تا کشتن کارگران هیچ ترسی ندارند.

دولت حامی آنها است مجلس حامی آنهاست ارتش وسپاه حامی آنهاست رسانه ها وصدا وسیما در اختیار آنها است قوه قضاءیه حامی آنها است آنها پول دارند

ارتش دارند،توپ دارند وتانگ دارند

تازمانیکه این سرمایه دارند هستند زندگی ما نیز همین خواهد بود

دوستان کارگر
دولت سرمایه داری هرگز نوکران خودرا محاکمه نخواهد بیش از هفت ماه از کشته شدن 10 کارکر گذشته است 1مسله مرگ 10 انسان بی گناه است حرف از مرگ دهها کارگر وبی خانمان شدن دهها خانواده است شناسائی قاتلین سخت نیست همه کارگران قاتلین را می شناسند ارگان قضائی  قدرت دارد اما نه دفاع از ما کارگران

بلکه برعلیه ما  کارگران است شاهد هستیم چطوری دهها کارگر وفعالین وحامیان  آنها را در عرض چند ماه دستگیر ومحاکمه  وبیش از بیست سال زندان به آنها داده اند مگر جرم این کارگران چه بوده است جرم این زندانیان فقط وفقط اعتراض علیه این بی عدالتیها می باشد وظیفه این ارگانها پاسداری از سزمایه داران است زندگی ما کارگران برای آنها هیچ ارزشی ندارد آنها فقط کار ما را می خواهند

نجم الدین          یکی از مدیران قاتل در زمان مدیریت او دهها کارگر کشته شده اند

دوستان کارگر

ایجاد یک محیط کار ی بهتر ،سالم تر تنها وتنها به دستان خود ماست برای رسیدن به خواسته ها یمان باید تلاش کرد ما برای بهتر کردن زندگی خود نباید دست از تلاش بر داریم مبارزه و اتحاد راه رسیدن ما به خواسته یمان می باشد ما همچنان خواهان شرایط محیط کاری بهتر و ساعت کاری مناسبتر هستیم ما می دانیم تا زمانی که سرمایه داران بر ما حکومت می کنند وکار مزدوری وجود دارد شرکتهای پیمانکاری نیزوجود خواهند داشت تا زمانی که قراردادهای موقت لغو نشده اند حرف زدن از محیط کار مناسب و امنیت شغلی یک شوخی بیش نیست و برای آن ما خواهان انحلال شرکتهای پیمانکاری هستیم

ما خواهان لغو قراردادهای موقت و استخدام تمام همکاران خود در شرکت می باشیم

ما خواهان افزایش حقوق هایمان متناسب با تورم می باشیم

ما برای سلامتی همکاران خود و برای ایجاد یک محیط امن خواهان آزادی تمام تشکل های کارگری در شرکت می باشیم.
ما یاد عزیزان مان را گرامی می داریم که قربانی سرمایه داران می شوند وجان خودرا از دست داده اند
برای همین مناسبت روز سه شبه 23 شهریور 90 ضمن گرامیداشت یاد همکار عزیزمان پیمان رض لو و تمام جان باختگان شرایط نا امن محیط کار در سالنهای غذا خوری گرد می آئیم
وضمن اعلام همبستگی با خواستهای مردم ایران ُ اعتراض خودمان را بر علیه سیاستهای ضدمردمی دولت برعلیه کارگران وبخصوص فعالین کارگری  و دانشجویی شهر تبریز شاهرخ زمانی، محمد جراحی، نیما پوریعقوب و ساسان واهبی‌وش و  سرکوب وشکنجه اعلام می داریم و خواهان آزادی تمامی  کارگران زندانی وزندانیان سیاسی هستیم

دوستان کارگر

در طی این سال ها  دهها کارگر کشته ومعلول شده اند باز هم لاپوشانی باز هم فراموشی بیش از 7ماه از حادثه تصادف کامیون ومرگ ده نفر می گذرد اما نه کسی دستگیر ونه کسی مفصر شناخته شده است هنوز خبری از محاکمه ودستگیری قاتلین کارگران نیست هنوز خبری از وعده های داده شده نیست اما در عوض بیش از دهها کارگر معترض به کشته شدن کارگران از کار اخراج شده وهنوز بر سرکار بر نگشته اند

قاتلین کارگران باید دستگیر ومحاکمه  شوند د کارگران اخراجی باید بر سر کار برگردند

 

ما خواهان باز گشت به کار تمامی کارگران اخراجی می باشیم

ما خواهان دستگیری و محاکمه تمام عاملین قاتلین کارگران  در یک دادگاه مردمی وبا حضور وکلای مردمی هستیم

گرامی باد یاد پیمان و تمام کارگران جان باخته شرایط نا امن کاری 

جمعی از کارگران شرکت ایران خودرو

20شهریور

90


تعیین هیات مدیره جدید ایران خودرو

23 اوت 2011

پرشین خودرو: ترکیب جدید اعضای هیات مدیره شرکت ایران خودرو مشخص شد.  

 

تعیین هیات مدیره جدید ایران خودرو

به گزارش «پرشین خودرو»، حسین جواد نیا به نمایندگی از شرکت سرمایه گذاری گروه صنعتی رنا جایگزین علی اکبر طاهری عضو هیات مدیره ایران خودرو شد.
براساس این گزارش، دیگر اعضای هیات مدیره ایران خودرو عبارت از: جواد نجم الدین مدیرعامل و عضو هیات مدیره ، سید مجید هدایت رئیس هیات مدیره، افشین روغنی نایب رئیس هیات مدیره، مهرداد کارگری عضو هیات مدیره و جوادنیا عضو هیات مدیره.

 

 


اعتراض کارگران پرس به اضافه کاری اجباری

30 مه 2011

اضافه کاری اجباری لغو باید گردد

سالن پرس ایران خودرو

 

 

هفته گذشته کارگران سالن پرس نسبت به اضافه کاری اجباری شدیدآ اعتراض کردند کارگران معترض می گویند در سالنهای پرس در مناسبهای که  که خارج از  تعطیلات عمومی تعطیل اعلام می شود مدیریت پرس به قوانین پایبند نیستند واز کارگران می خواهند در سر کار حاضر شوند وگرنه مزایای آنان کسر خواهد شد کارگران این حرکت مدیریت را غیر قانونی دانسته وخواهان پایان دادن به اضافه کاری اجباری در روز های تعطیلات عمومی هستند

سالن پرس ایران خودرو

تعاملی بر اضافه کاری اجباری

اضافه کاری اجباری همچنان ادامه دارد

در ایران خودرو  اضافه کاری اجباری برای جایگزینی و پر کردن کمبود نیروی انسانی  همچنان ادامه دارد

تفکر کاهش نیرو مساوی با گرفتن یک پست ومقام در ایران خودرو است مدتها است چون خوره به جان کارگران خطوط تولید شده است.مسابقه کاهش هزینه ها همچنان قربانی می دهد وقربانیان  آن چه کسانی غیر از کارگران می باشند.در هر قسمت برای اینکه کسی بتواند ترقی کند وبه جایگاهی برسد ملاک شایستگی فرد ی واجتماعی نیست بلکه رعایت یکسری از فاکتورهای است که مدیت در جلو فرد متقاضی می گذرد.فرد متقاضی احراز پست حتما باید بتواند به مدیریت نشان بدهد که چقدر توانسته به اهداف اعلام شده دست پیدا کند یکی از اولین آیتم که برای مدیریت بسیار مهم است اجرای طرح کاهش هزینه توسط فرد متقاضی است اگر فرد متقاضی نتواند از این آزمون موفق بیرون بیآید با وجود شایستگیهای فردی واجتماعی عذر اوخواسته می شود.

واین تفکر واین الزام باعث شده است هر فردی که کاندید یک پستی مدیریتی می شود اولین قدم به سوی کاهش هزینه ها برود .این افراد در سه گروه قرار می گیرند.گروه اول که با شایستگی برای کسب مقام کاندید می شوند از میان خود کارگران هستند وهر گز تن به خواست نامشروع مدیریت نمی دهند وهر گز برای یک مقام بالا هم زنجیر های خودرا نمی فروشند چون این افراد از بین خود کارگران هستند وکاربلد هستند وپایگاه اجتماعی در میان کارگران دارندمدیریت وحراست مجبور می شوند که  تن به این کار بدهند واین افراد که بیشترین افراد کسب شغل های سرپرستی هستند عموما از لایه های پاینی  هستند اما دسته دوم کسانی هستند که متخصص هستند وهرگز هم تمایل ندارند به کاری مشغول شوند که به آن اعتقاد ندارند اما ضرورتا مجبور می شوند که پستهای مدیریتی را قبول کنند چون چاره ای ندارند کار در کشور ما برای یک مدیر کار آنچنان سخت نیست بلکه فقط برای دستور و چند تا امضائ واجرای دستورات بالای ها است وبود ونبود این مدیریتها هیچ نقشی در تولید ندارند اینه عین کاسب کاران دست فروش کنار خیابان هستند در عوض مزایای دارد که با کار بدست نمی آید داشتن هزاران امتیاز که هر کسی را وسوسه می کنداما دسته سوم که افراد فاقد تخصص وکارنا بلد وبیشتر در پستهای بالا و از طریق رابطه وتحمیل از سوی مقامهای بالترویا حراست  کاندید پستهای مدیریتی می شوند و آنها آسان ترین وبی درد سرترین راه را انتخاب می کنند.ودیوار کوتاهتر دیواراز کار گر بدبخت پیدا نمی کنند وبا یک طرح من در آوردی دست به کاهش نیرو می زنندوبا کار فرد اخراجی را به گردن کارگر دیگر می اندازند.وبعد از مدتی چون کارها پیش نمی رود کارگرانرا وادار می کنند که اضافه کار اجباری بایستند واگر کارگری تن به اضافه کاری اجباری ندهد نه تنها کلی از مزایای قانونی وی کسر می شود بلکه  به لیست کاندید بعدی برای کاهش نیرو می شوند

این مسایل باعث شده است که معضل اضافه کاری اجباری هرگز در این خودرو حل نشود

واین مسله بارها مورد اعتراض کارگران قرار می گیرد وجالبتر جواب مسولان همیشه به این واکنش ها این چنین است  ما کسی را وادار به اضافه کاری اجباری نکردیم

بخوانیم جواب مسولان پرس به اعتراض کارگران به اضافه کاری اجباری

عده زيادي از همكاران از اعلام اضافه كار اجباري در سالن پرس گلایه کرده اند.

مسولات پرس: حضور پرسنل مجموعه توليد قطعات پرسي به صورت چهار شيفت است که پرسنل اين مجموعه مطابق جدول تقويم كاري اعلام شده درابتداي هر سال، در محل کار خود حضور مي يابند پس لزومي به حضور اجباري پرسنل در ايام تعطيلات نیست.

اگر اضافه کاری اجباری نیست پس چرا کارگران اعتراض می کنند.

از همکاران سالن پرس می خواهیم در این مورد اظهار نظر کنند

ما منتظر نظریات شما هستیم

پیک خودرو


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: